1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12
| الا ای طوطی گویای اسرارسرت سبز و دلت خوش باد جاویدسخن سربسته گفتی با حریفانبه روی ما زن از ساغر گلابیچه ره بود این که زد در پرده مطرباز آن افیون که ساقی در میافکندسکندر را نمیبخشند آبیبیا و حال اهل درد بشنوبت چینی عدوی دین و دلهاستبه مستوران مگو اسرار مستیبه یمن دولت منصور شاهیخداوندی به جای بندگان کرد | | مبادا خالیت شکر ز منقارکه خوش نقشی نمودی از خط یارخدا را زین معما پرده بردارکه خواب آلودهایم ای بخت بیدارکه میرقصند با هم مست و هشیارحریفان را نه سر ماند نه دستاربه زور و زر میسر نیست این کاربه لفظ اندک و معنی بسیارخداوندا دل و دینم نگه دارحدیث جان مگو با نقش دیوارعلم شد حافظ اندر نظم اشعارخداوندا ز آفاتش نگه دار |