1 2 3 4 5 6 7
| ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرقلب بیحاصل ما را بزن اکسیر مراددر کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ استدر غریبی و فراق و غم دل پیر شدممنکران را هم از این می دو سه ساغر بچشانساقیا عشرت امروز به فردا مفکندلم از دست بشد دوش چو حافظ میگفت | | زار و بیمار غمم راحت جانی به من آریعنی از خاک در دوست نشانی به من آرز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آرساغر می ز کف تازه جوانی به من آروگر ایشان نستانند روانی به من آریا ز دیوان قضا خط امانی به من آرکای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر |