1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
| ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارنکتهای روح فزا از دهن دوست بگوتا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامبه وفای تو که خاک ره آن یار عزیزگردی از رهگذر دوست به کوری رقیبخامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیستشکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمنکام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوستروزگاریست که دل چهره مقصود ندیددلق حافظ به چه ارزد به میاش رنگین کن | | ببر اندوه دل و مژده دلدار بیارنامهای خوش خبر از عالم اسرار بیارشمهای از نفحات نفس یار بیاربی غباری که پدید آید از اغیار بیاربهر آسایش این دیده خونبار بیارخبری از بر آن دلبر عیار بیاربه اسیران قفس مژده گلزار بیارعشوهای زان لب شیرین شکربار بیارساقیا آن قدح آینه کردار بیاروان گهش مست و خراب از سر بازار بیار |