1 2 3 4 5 6 7 8 9
| ای سرو ناز حسن که خوش میروی به نازفرخنده باد طلعت خوبت که در ازلآن را که بوی عنبر زلف تو آرزوستپروانه را ز شمع بود سوز دل ولیصوفی که بی تو توبه ز می کرده بود دوشاز طعنه رقیب نگردد عیار مندل کز طواف کعبه کویت وقوف یافتهر دم به خون دیده چه حاجت وضو چو نیستچون باده باز بر سر خم رفت کف زنان | | عشاق را به ناز تو هر لحظه صد نیازببریدهاند بر قد سروت قبای نازچون عود گو بر آتش سودا بسوز و سازبی شمع عارض تو دلم را بود گدازبشکست عهد چون در میخانه دید بازچون زر اگر برند مرا در دهان گازاز شوق آن حریم ندارد سر حجازبی طاق ابروی تو نماز مرا جوازحافظ که دوش از لب ساقی شنید راز |