1 2 3 4 5 6
| درآ که در دل خسته توان درآید بازبیا که فرقت تو چشم من چنان در بستغمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفتبه پیش آینه دل هر آن چه میدارمبدان مثل که شب آبستن است روز از توبیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ | | بیا که در تن مرده روان درآید بازکه فتح باب وصالت مگر گشاید بازز خیل شادی روم رخت زداید بازبجز خیال جمالت نمینماید بازستاره میشمرم تا که شب چه زاید بازبه بوی گلبن وصل تو میسراید باز |