دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
1
2
3
4
5
6
7
8
9
دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوشگفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبعوان گهم درداد جامی کز فروغش بر فلکبا دل خونین لب خندان بیاور همچو جامتا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنویگوش کن پند ای پسر و از بهر دنیا غم مخوردر حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنیدبر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیستساقیا می ده که رندی​های حافظ فهم کردو از شما پنهان نشاید کرد سر می فروشسخت می​گردد جهان بر مردمان سختکوشزهره در رقص آمد و بربط زنان می​گفت نوشنی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروشگوش نامحرم نباشد جای پیغام سروشگفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوشزان که آن جا جمله اعضا چشم باید بود و گوشیا سخن دانسته گو ای مرد عاقل یا خموشآصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search