1 2 3 4 5 6 7
| کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوشالا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانیهر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریستعروس طبع را زیور ز فکر بکر میبندمشب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستانمیای در کاسه چشم است ساقی را بنامیزدبه غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه | | معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوشگوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوشسپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوشبود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوشکه مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوشکه مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوشکه شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش |