هزار دشمنم ار می​کنند قصد هلاک
1
2
3
4
5
6
7
8
9
هزار دشمنم ار می​کنند قصد هلاکمرا امید وصال تو زنده می​داردنفس نفس اگر از باد نشنوم بویشرود به خواب دو چشم از خیال تو هیهاتاگر تو زخم زنی به که دیگری مرهمبضرب سیفک قتلی حیاتنا ابداعنان مپیچ که گر می​زنی به شمشیرمتو را چنان که تویی هر نظر کجا بیندبه چشم خلق عزیز جهان شود حافظگرم تو دوستی از دشمنان ندارم باکو گر نه هر دمم از هجر توست بیم هلاکزمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاکبود صبور دل اندر فراق تو حاشاکو گر تو زهر دهی به که دیگری تریاکلان روحی قد طاب ان یکون فداکسپر کنم سر و دستت ندارم از فتراکبه قدر دانش خود هر کسی کند ادراککه بر در تو نهد روی مسکنت بر خاک

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search