1 2 3 4 5 6 7
| بشری اذ السلامه حلت بذی سلمآن خوش خبر کجاست که این فتح مژده داداز بازگشت شاه در این طرفه منزل استپیمان شکن هرآینه گردد شکسته حالمیجست از سحاب امل رحمتی ولیدر نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفتساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بود | | لله حمد معترف غایه النعمتا جان فشانمش چو زر و سیم در قدمآهنگ خصم او به سراپرده عدمان العهود عند ملیک النهی ذممجز دیدهاش معاینه بیرون نداد نمالان قد ندمت و ما ینفع الندمحافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم |