1 2 3 4 5 6 7 8 9
| بازآی ساقیا که هواخواه خدمتمزان جا که فیض جام سعادت فروغ توستهر چند غرق بحر گناهم ز صد جهتعیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیممی خور که عاشقی نه به کسب است و اختیارمن کز وطن سفر نگزیدم به عمر خویشدریا و کوه در ره و من خسته و ضعیفدورم به صورت از در دولتسرای توحافظ به پیش چشم تو خواهد سپرد جان | | مشتاق بندگی و دعاگوی دولتمبیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتمتا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتمکاین بود سرنوشت ز دیوان قسمتماین موهبت رسید ز میراث فطرتمدر عشق دیدن تو هواخواه غربتمای خضر پی خجسته مدد کن به همتملیکن به جان و دل ز مقیمان حضرتمدر این خیالم ار بدهد عمر مهلتم |