1 2 3 4 5 6 7 8 9
| فاش میگویم و از گفته خود دلشادمطایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراقمن ملک بودم و فردوس برین جایم بودسایه طوبی و دلجویی حور و لب حوضنیست بر لوح دلم جز الف قامت دوستکوکب بخت مرا هیچ منجم نشناختتا شدم حلقه به گوش در میخانه عشقمی خورد خون دلم مردمک دیده سزاستپاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک | | بنده عشقم و از هر دو جهان آزادمکه در این دامگه حادثه چون افتادمآدم آورد در این دیر خراب آبادمبه هوای سر کوی تو برفت از یادمچه کنم حرف دگر یاد نداد استادمیا رب از مادر گیتی به چه طالع زادمهر دم آید غمی از نو به مبارک بادمکه چرا دل به جگرگوشه مردم دادمور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم |