1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
| سالها پیروی مذهب رندان کردممن به سرمنزل عنقا نه به خود بردم راهسایهای بر دل ریشم فکن ای گنج روانتوبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنوندر خلاف آمد عادت بطلب کام که مننقش مستوری و مستی نه به دست من و توستدارم از لطف ازل جنت فردوس طمعاین که پیرانه سرم صحبت یوسف بنواختصبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظگر به دیوان غزل صدرنشینم چه عجب | | تا به فتوی خرد حرص به زندان کردمقطع این مرحله با مرغ سلیمان کردمکه من این خانه به سودای تو ویران کردممیگزم لب که چرا گوش به نادان کردمکسب جمعیت از آن زلف پریشان کردمآن چه سلطان ازل گفت بکن آن کردمگر چه دربانی میخانه فراوان کردماجر صبریست که در کلبه احزان کردمهر چه کردم همه از دولت قرآن کردمسالها بندگی صاحب دیوان کردم |