دیشب به سیل اشک ره خواب می​زدم
1
2
3
4
5
6
7
8
دیشب به سیل اشک ره خواب می​زدمابروی یار در نظر و خرقه سوختههر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بجستروی نگار در نظرم جلوه می​نمودچشمم به روی ساقی و گوشم به قول چنگنقش خیال روی تو تا وقت صبحدمساقی به صوت این غزلم کاسه می​گرفتخوش بود وقت حافظ و فال مراد و کامنقشی به یاد خط تو بر آب می​زدمجامی به یاد گوشه محراب می​زدمبازش ز طره تو به مضراب می​زدموز دور بوسه بر رخ مهتاب می​زدمفالی به چشم و گوش در این باب می​زدمبر کارگاه دیده بی​خواب می​زدممی​گفتم این سرود و می ناب می​زدمبر نام عمر و دولت احباب می​زدم

غزلیات   Home   Browse   Search pattern   Search